ماه: ژوئن 2012

نقش شبکه های اجتماعی و پیوندهای خانوادگی در تشخیص فرصت های کارآفرینانه

یکی از تحقیق­هایی که خانم آلوارز در حوزه کارآفرینی انجام داده­اند به نقش ارتباط­های محبت آمیز و خانوادگی در کارآفرینی پرداخته است. بر مبنای تئوری شبکه­های اجتماعی مدلی نظری از تشخیص فرصت­های کارآفرینانه بازار و جذب منابع در بنگاه­های خانوادگی ارایه دهند. پیوندهای خانوادگی به عنوان نوعی از پیوندهای قوی در شبکه­های اجتماعی مطرح می­باشند و بر همین مبنا اهمیت پیوندهای خانوادگی را در تشخیص فرصت­ها و در جذب منابع مورد تاکید قرار می­دهند (Barney, Clark, & Alvarez, 2003).

تئوری شبکه­های اجتماعی متمرکز بر روابط میان کنش­گران (افراد و یا گروه­ها) که در درون یک شبکه به هم پیوسته با دیگر کنش­گران هستند، می­باشد. بر اساس این تئوری، روابط میان کنش­گران از دو نوع قوی و ضعیف می­باشند. پیوندهای قوی میان دوستان نزدیک و پیوندهای ضعیف روابط میان افراد با دیگر اعضای گروه(مانند دوستان­ِ دوستان) می­باشد. پیوندهای خانوادگی از نوع پیوندهای قوی می­باشند (Barney, et al., 2003).

تحقیقات نشان داده است افراد با برقراری پیوندهای قوی منابع خود را به اشتراک می­گذارند. به علت همسان بودن افراد در رابطه­های قوی اغلب اطلاعاتی مشترک و تکراری در گروه وجود دارند و پیوندهای ضعیف می­توانند سبب ایجاد اطلاعات متفاوت و جدید در گروه­ها گردند. به همین علت می­توان تکراری و در یک حیطه بودن اطلاعات موجود در پیوندهای خانوادگی را نیز پیش بینی کرد (Barney, et al., 2003).

یافته­های خانم آلوارز بر مبنای مدل ابتدایی انتقال اطلاعات در شبکه های اجتماعی (ارایه شده توسط بورمن[1] در سال )1975 سعی بر آن داشته است تا مدلی برای تشخیص فرصت­ها بر پایه انتقال اطلاعات در شبکه­های اجتماعی ارایه کند(Barney, et al., 2003).

این مدل با یک فرد کنش­گر اقتصادی که از طریق شبکه­های اجتماعی خود در صدد کسب اطلاعات پیرامون یک فرصت دارای منافع در بازار می­باشد، آغاز می­گردد. این فرد وابسته به یک شبکه اجتماعی فرض شده است. مدل ارایه شده نشان می­دهد که تغییرات در این شبکه چگونه بر احتمال دسترسی فرد به اطلاعاتی خاص (در اینجا اطلاعات پیرامون فرصت) تاثیر می­گذارد. شبکه اجتماعی مفروض برای این مدل شامل پیوندهای خانوادگی، پیوندهای قوی و پیوندهای ضعیف می­باشد. همه این پیوندها دوطرفه فرض شده­اند یعنی اگر فرد الف با فرد ب پیوند قوی دارد فرد ب نیز با فرد الف پیوند قوی دارد. این فرض اغلب غیر واقعی است ولی برای ساده سازی مدل مورد نظر قرار گرفته شده است (Barney, et al., 2003).

پیوندهای خانوادگی قوی­تر از پیوندهای قوی، و پیوندهای قوی قوی­تر از پیوندهای ضعیف هستند، به این معنا که اگر فردی اطلاعاتی پیرامون فرصتی در بازار داشته باشد ترجیح می­دهد در وهله اول این اطلاعات را در پیوندهای خانوادگی به اشتراک بگذارد و پس از آن در پیوندهای قوی و در آخر در پیوندهای ضعیف. این مدل به صورت معادله­ای ریاضی زمان لازم برای حفظ کردن انواع پیوندها برای افراد را بیان می­کند (Barney, et al., 2003).

با بررسی رفتار مدل ریاضی ارایه شده این نتیجه حاصل شده است که در بنگاه­های خانوادگی این پیوندهای ضعیف نیستند که برای تشخیص فرصت به کار می­آیند بلکه پیوندهای خانوادگی گرچه از دسته پیوندهای قوی هستند در تشخیص فرصت به افراد کمک می­کنند. این تحقیق نشان داده است که بنگاه­های خانوادگی کارآفرینانه برای بهره­برداری از فرصت­ها بهتر است منابع تخصصی مورد نیاز خود را از منابعی فراتر از خانواده نزدیک خود جذب نمایند (Barney, et al., 2003).

 

 

Barney, J. B., Clark, D. N., & Alvarez, S. A. (2003). When do family ties matter? Entrepreneurial market opportunity recognition and resource acquisition in family firms Frontiers of Entrepreneurship Research.

 

[1] Boorman

The Business of Life

From HBS:

Scholarly economic theory applies to more than just business. The same causal mechanisms that drive big corporations to success can be just as effective in driving our personal lives, says Professor Clayton M. Christensen. Key concepts include:

  • In evaluating major life decisions, it’s helpful to employ a tool called discovery-driven planning, which essentially boils down to a single question: What assumptions must prove true for this plan to work?
  • Incentives are not the same things as motivators.
  • Marginal thinking can be dangerous. It’s safer to decide early on that you’ll stay true to your commitments 100 percent the time, rather than assess the risk of every “just this once” possibility that comes along.

Unleashing government’s ‘innovation mojo’: An interview with the US chief technology officer

Today, innovation is almost always supported—if not driven—by technology. No stranger to this rule is Todd Park, who in March ended a three-year stint as chief technology officer (CTO) of the US Department of Health and Human Services (HHS) to take on the role of CTO of the United States. In this interview—part of a series of articles from McKinsey’s public-sector practice (for more, see sidebar, “About this series”)—Park explains how he has tried to find creative ways to use IT and data to benefit the public. Among his achievements at HHS were the launch of programs such as the consumer Web site HealthCare.gov and the Health Data Initiative, which encourages the development of innovative applications using publicly available government data. McKinsey’s Eric Braverman and Michael Chui recently met with Park in Washington, DC, and asked him about his plans for accelerating innovation in the US government.

نظریه سرریز دانش کارآفرینی

نظریه سرریز دانش کارآفرینی[1] برای اولین بار توسط آدقش[2] و آکس[3] در سال 2006 مطرح گردید. آنها معتقد هستند که نظریه­های معمول در کارآفرینی اغلب بر شناسایی فرصت­ها و تصمیم­گیری برای بهره­برداری از آنها تمرکز دارند. آنها همچنین اضافه می کنند که در دیدگاه غالب این نظریات فرصت­ها برونزا و بیرونی هستند در حالی که تئوری­های رشد اقتصادی فرصت­ها را درونزا می­دانند و نظریه سرریز دانش کارآفرینی این شکاف بین این دو را پر می­کند.

این نظریه مطرح می­کند که دانش به نتایج درونزایی در سرریز دانش منجر می­گردد که به کارآفرینان این امکان را می­دهد تا فرصت­ها را شناسایی کرده و از آنها بهره­برداری کنند. آقدش و آکس بر این عقیده هستند که این تئوری پلی بین ادبیات غیر عینی و ذهنی[4] کارآفرینی و ادبیات عینی و بیرونی[5] اقتصاد در مورد فرصت­ها از طریق تغییر واحد تحلیل از سازمان­ها که به صورت درونزا دانش جدید تولید می­کنند به عوامل اقتصادی[6] که صاحب سرریز دانش هستند، می­باشد.

بر اساس این تئوری افراد به دلیل عدم توانایی در تجاری سازی ایده­های خود در بستر[7] بنگاه­ها و سازمان­های موجود، بنگاه­ها و کسب و کارهای جدید را راه اندازی می­کنند. با این دیدگاه سریز دانش کانالی برای انتقال دانش از بنگاه­های موجود به بنگاه­های نو می باشد (Audretsch & Keilbach).

.پیش­بینی های اساسی این تئوری را می­توان به صورت زیر عنوان کرد:

  • افزایش سطح منابع دانش اثرات مثبتی بر سطح کارآفرینی دارد
  • وجود کاربران و به کارگیرندگان قوی­تر برای دانش سبب کاهش اثر مثبت دانش جدید بر کارآفرینی می­گردد
  • فیلترهای دانش مانع فعالیت­های کارآفرینانه بر مبنای دانش جدید می­گردد. فبلترهای دانش شامل قوانین محکم و دست و پاگیر، سدهای اداری، مداخله دولت­ها در بازار و مانند آنها می­شود.

1-      Bibliography

Audretsch, D. B., & Keilbach, M. (n.d.). The Knowledge Spillover Theory of Entrepreneurship and Economic Growth.

 

 



[1] The Knowledge Spillover Theory Of Entrepreneurship

[2] David B. Audretsch

[3] Zoltan J. Acs

[4] Subjective

[5] Objective

[6] Economic Agents

[7] Context

مفهوم نوآوری از دیدگاه شومپیتر

جوزف شومپیتر[1] (1883-1950) از جمله شهیرترین اقتصاددانان معاصر و پایه­ریز بسیاری از نظریات تحول­آمیز کنونی در عرصه­های اقتصاد، مدیریت و سیاست می­باشد. برخی معتقداند که شومپیتر در تارک علم اقتصاد در کنار اشخاصی نظیر آدام اسمیث، استوارت میل و آلفرد مارشال به عنوان اساس­ریزان اقتصاد کلاسیک می­درخشد[2]. شومپیتر به عنوان یکی از اقتصاددانان مکتب اتریش با ارایه تعاریف و توصیف­هایی که در حوزه کارآفرینی و نوآوری داشته است، نقش به سزایی در شکل­گیری اساس علمی بررسی حوزه­های کارآفرینی و نوآوری داشته و بررسی نظریات او از این جهت، برای فهم دقیق­تر موضوعات کلیدی به نظر می­رسد.

شومپیتر تلاش­های بسیاری را صرف تشریح موضوع سرمایه­داری و نیروهای تغییری که موجب تقویت یا تهدید سرمایه­داری است نمود. از دیدگاه او کارآفرین به عنوان عامل کلیدی در فرایند تغییر اقتصادی مطرح شده است. نوآوری از دیدگاه شومپیتر به عنوان تنظیم کننده عملیات تولید محصولات تعریف می­شود (Schumpeter, 1934).

شومپیتر در تعریف خود از نوآوری، آنرا به عنوان یک برهم زننده نظم موجود و تعادل اقتصادی برای ایجاد نظم و تعادلی جدید معرفی می­کند (Swedberg, 2007 ). اصطلاح «تخریب خلاق» به همین موضوع اشاره دارد.

شومپیتر نوآوری را در پنج بعد مهم توصیف می­کند(Shane, 2004). که این اجزا بیانگر فرایند تولید محصول می­گردند (Swedberg, 2007 ).

  • محصول جدید
  • روش­های جدید تولید
  • گشایش بازارهای جدید
  • دستیابی به مواد اولیه نوین
  • روش­های سازماندهی جدید

بر اساس دیدگاه شومپیتر به نوآوری، نظرات معاصر پیرامون نوآوری را می­توان در غالب سه مکتب دسته بندی کرد (Tzeng, 2009). که در جدول زیر به صورت خلاصه توصیف شده­اند.

  مکتب توانمندی سازمانی:دیدگاه اقتصادی مکتب کارآفرینی:دیدگاه اجتماعی مکتب فرهنگی:دیدگاه فرهنگی
طبیعت نوآوری توانمندی نهادی نوآوری به مانند ریشه­های علف نوآوری به مثابه مهارت عمقی
منطق ذاتی نوآوری ارزیابی درگیر شدن تصور و رویا
رابطه میان اعضا رابطه بر مبنای دستور رابطه بر مبنای هویت رابطه مجتمع­کننده
مرکز توجه نهاد­های وابسته منابع موثق شناسایی منفعل
نگاه به زمان وابسته به مسیر بهبود دهنده گذران و بی دوام

جدول 1- سه مکتب مهم مطالعات نوآوری بر اساس دیدگاه شومیتر (Tzeng 2009)

مکتب توانمندی، دیدگاهی اقتصادی است که نوآوری را به عنوان توانمندی نهادینه شده در سازمان­ها برای تغییرات تکنولوژیکی قلمداد می­کند. در این دیدگاه تصمیم برای نوآوری و یا عدم نوآوری بر اساس ارزیابی انجام می­پذیرد. روابط درونی این سازمان­ها بر اساس دستورالعمل­ها بوده و تغییرات تکنولوژیکی وابسته به مسیر (وابسته به گذشته و تجربیات) هستند (Tzeng, 2009).

مکتب کارآفرینی سازمانی، نگاهی اجتماعی به کارآفرینی دارد و مدل ریشه علفی را برای مدل سازی نوآوری در سازمان­ها ارایه می­دهد. در این نگاه نوآوری­ها بر اساس هویت اشخاص شناخته می­شوند و نوآوری وابسته به افراد است. این نگاه بهبود از طریق عمل کردن را مد نظر دارد.(Tzeng, 2009).

نگاه فرهنگی به نوآوری، نوآوری را در صنایع با تکنولوژی بالا مد نظر دارد و به همین دلیل آن را به عنوان یک مهارت عمقی مطرح می­کند. این دیدگاه تکنولوژی­ها را گذران و بی دوام می­داند. (Tzeng, 2009).

Schumpeter, J. A. (1934). The theory of economic development: An inquiry in to profits, capital credit, Interest and the business cycle. Cambridge: Harvard Business Press.

Shane, S. (2004). A general theory of entrepreneurship: The individual-opportunity nexus: Edward Elgar Pub.

Swedberg, R. (2007 ). Rebuilding Schumpeter’s Theory of Entrepreneurship. Paper presented at the Conference on Marshall, Schumpeter and Social Science,, Hitotsubashi University, Japan.

Tzeng, C. H. (2009). A review of contemporary innovation literature: a Schumpeterian perspective. Innovation: Management, Policy, & Practice., 11(3), 373-395.


[1] J. Schumpeter

 [2]   مقدمه ریموند بار بر چاپ فرانسه کتاب تاریخ تحلیل اقتصادی شومپیتر در سال 1983